عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
251
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
احدهم لو رآنى باهله و ماله . » قوله : كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ - روايت است از ابن عباس و مجاهد كه : خيريت اين امت آنست كه پيغامبر را بقتال فرمودند كه ايشان را بكره ايشان در دين اسلام و عزّ شريعت آر ، و آنچه صلاح كار و بهينهء حال ايشانست ايشان را الزام كن ، و آن گه رب العالمين بر ايشان منت نهاد ، گفت : « و الزمهم كلمة التّقوى و كانوا احقّ بها و اهلها » . ميگويد : اللَّه در ايشان بست ، و ايشان را الزام كرد آن كلمهء شهادت ، كه نشان دوستى است و شرف دو جهانست ، و سبب سعادت جاودانى است . و ايشان خود از در آن بودند و سزاء آن بودند . از دور آدم ( ع ) تا منتهاى عالم هيچ امت را اين منزلت و رتبت ندادند كه ايشان را بسلسلهء قهر از ذل كفر بعزّ اسلام آوردند ، و طوق سعادت در گردن ايشان كردند ، مگر اين امت را چنان كه امروز بسلسلهء قهر ايشان را در دين آوردند فردا هم ايشان را بسلسلهء لطف ببهشت برند . مصطفى ( ص ) گفت : عجب ربك من قوم يقادون الى الجنة بالسلاسل . و تا نگويى كه اين خيريت كه ايشان را بر آمد بوسيلت اعمال و تصفيت احوال برآمد ، ليكن عنايت ازلى بر ايشان اقبال كرد و بنواخت ، و اختيار روز ميثاق كار ايشان بساخت . اين كرامت و نواخت ، و اين منزلت و مرتبت ايشان از آنست كه امت محمد ( ص ) اند كه مهتر عالم است ، و سيد ولد آدم ، چون مصطفى ( ص ) خير الانبياء و الرسل بود لا جرم امت وى خير الامم بودند . « كز خانه بكدخداى ماند همه چيز » قوله : تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ - به زبان اهل اشارت معروف خدمت حق است ، و منكر صحبت نفس ، معروف روشنايى جمع است و سبب وصلت ، و منكر تاريكى وقت است و مايهء بدعت . آن نواختگان فضل راست و اين زخم خوردگان عدل راست ؛ هرگز كى برابر باشند ؟ و چون بهم بسازند ؟ خواندگان